نقدی بر کتاب سازگاری ایرانی مهدی بازرگان

سر بقای ایران پفیوزی ما است

مطلبی در شیمی سوم دبیرستان بود به نام سینتیک شیمیایی. سینتیک شیمیایی تحقیقات و بررسی‌هایی است که شرایط آزمایشگاهی گوناگون را برسرعت یک واکنش شیمیایی توضیح می‌دهد. چراکه شرایط مختلف آزمایشگاهی از جمله دما، رطوبت و … می‌تواند بر مکانیزم واکنش و حالت گذار آن اثر بگذارد.
یک مبحث کلی‌‌تری هم هست به نام ترمودینامیک. در ترمودینامیک عامل زمان ، در کار نیست و در آن از تعادل و حالت ابتدایی و انتهایی سیستم بحث می‌شود. بی آنکه از سرعت رسیدن به تعادل سخن گفته شود. در بیشتر موارد عملی، اکثر اطلاعات مورد نیاز با استفاده همزمان از عوامل ترمودینامیکی و سینتیکی بدست می‌آید.
به بیان ساده‌تر سینتیک را می‌توان از این سه پرسش اساسی به دست آورد:
چه بود؟ چه هست؟ و چه خواهد شد؟
و بررسی عواملی که می‌تواند در آنچه بوده است و هست و خواهد شد تاثیر گذار باشد. و البته همچنانکه گفته شد قید زمان در این روند محاسبه می‌شود.
از باب سینتیک زندگی، کتابی وجود دارد به نام “روح ملت‌ها” نوشته‌ی آندره زیگفرید استاد علوم سیاسی واقتصاددان فرانسوی، در خصوص تفاوتها و ویژگیهای ملت‌ها – یا به تعبیر بهتر کشورهای – تاثیرگذار در سرنوشت قرن بیستم.


که در ایران آن را احمد آرام در سال ۱۳۴۳ ترجمه کرده است. زیگفرید به زعم خود در پاسخ به علل وضعیت کنونی ملت‌ها از راه تفحص در گذشته‌ی آن‌ها تلاش کرده است. بعدها در سال ۴۶ مهندس مهدی بازرگان فصلی را به نام روحیه‌ی ایرانی بر انتهای کتاب افزود. فصل الحاقی بازرگان به صورت کتاب مجزایی به نام “سازگاری ایرانی” به چاپ رسیده است. صادق زیباکلام نیز کتابی تحت عنوان “ما چگونه ما شدیم” نگاشته است که مبنای نتیجه‌گیری‌های آن نیز همانند جزوه‌ی سازگاری ایرانی، اساسا بر پایه وضعیت جغرافیایی ایران می‌باشد.
عناوین فصلهای کتاب روح ملت‌ها به قرار زیر است:

فصل اول: چهره جهان جدید
فصل دوم : واقع بینی لاتینی
فصل سوم : هوشمندی و ابتکار فرانسوی
فصل چهارم :سرسختی انگلیسی
فصل پنجم :حس انضباط آلمانی
فصل ششم : صوفی منشی روسی
فصل هفتم : بالندگی آمریکایی
فصل آخر: نتیجه ،تعریف و سرنوشت تمدن غربی
ضمیه کتاب ( نوشته مهندس بازرگان ): روحیّه ایرانی

در ادامه بخش‌هایی ضمیمه کتاب یا همان کتاب روحیه ی ایرانی را مطالعه می‌کنید. در پایان نیز نتیجه‌ی مهمی که از این کتاب برایم حاصل شد را با شما به اشتراک گذاشته‌ام.

معادله عمومی
به طور خلاصه می‌خواهیم بگوییم وضع و چگونگی هر موجودی در حال مفروضی، مساوی است با آنچه بوده و به دنیا آمده است، به علاوه‌ی آنچه در جریان زندگی از کودکی تا جوانی و سپس در سنین پختگی از راه‌های مختلف تعلیم و تربیت و تجربه و تشکیلات و تاثیرات گوناگون دریافت کرده یا در خود تولید و کسب نموده است.
اما با توجه به اینکه آنچه مشخص بوده و به دنیا آمده است یک میراث ترکیبی از پدر و مادر و اجداد است که آن‌ها نیز به نوبه خود و به سلسله مراتب، محصول و منتجه‌ای هستند از آنچه در موقع ولادت آورده‌اند به علاوه‌ی آنچه در طول عمر دریافت و کسب کرده‌اند بالاخره به این نتیجه می‌رسیم که خصال و روحیه‌ی هر یک از ما و اجتماعات ما، چیزی جز حاصل جمع نطفه انسان اولیه با مجموع تاثیرات محیط و معاش و معتقدات و تربیت و حکومت و غیره که طی چندین هزار نسل بر اجداد ما وارد شده است، نیست.
این معادله را از هر کجا بگیریم و شروع کنیم درست است. می‌توانیم مبدا آن را پیدایش اولین انسان بگیریم یا زمان تصرف و ورود اجداد گذشته‌مان در سرزمین مسکونی فعلی.
سازگاری ایرانی/ مهدی بازرگان
***

آنچه قابل انکار نیست و در اصطلاحات قدیمی که به زبان عربی بیان می‌شود آمده است: “الجالسه مؤثره” است. هر کس تحت تاثیر رفیق خود واقع می‌شود و دیر یا زود و کم یا زیاد، خلق و خوی او را می‌گیرد. در این‌جا منظور ما از رفیق به معنای اعم کلمه است. خواه پدر و مادر باشد، خواه معلم، محیط، واعظ، دوست، همکار، کتاب و حتی مقررات و آداب که مصاحبت معنوی با انسان دارند. در حقیقت حضور و نفوذ این همنشین است که به تدریج نظر و روش ما را عوض می‌کند. اما آن مصاحب و همنشینی که با هر شخص، بیش از هر کس و هر چیز دیگر همراه و همدم است، معاش یا شغل او می‌باشد. ما با مشغله‌ای که تامین زندگی‌مان را می‌کند از هر رفیق همصحبت‌تر بوده از هر مسئله و مطالبه‌ای بیش‌تر روی ان فکر و عمل می‌کنیم و از هر استاد یا رهبر و مرادی بیش‌تر در صدد هستیم جلب رضا و اجرای فرمانش را تکنیم. قسمت اعظم ساعات شبانه روز و حتی استراحت و خواب ما با فکر و ذکر مشغله‌ی معاش یعنی طریق و تدبیر نان درآودرن و تأمین کردن نیازمندی‌های دیگرمان و یا هوس‌هایمان می گذرد.
عمر گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
برای چنین یا ردسته اول و سوگلی حاظریم خود را به هر صورت و سیرت که دلخواه اوست درآوریم و هر نقشی بزنیم تا حداکثر درآمد (یا در غالب موارد یک قوت لایموت) را به دست آوریم و گلیم زندگی خود را از آب بیرون بکشیم.
هر قدر هم که اهل ذوق یا معنی باشیم بالاخره مسئله‌ی زندگی و مادیات طوق اسارتی است که به گردن همه افتاده و رهایی از آن ممکن نیست. حداکثر ادعایی که یک شخص با هدف و اداره می‌تواند بکند ای است که جمع بین آن دو را تآمین نماید. یعنی در هر حال، فراغ و فرار از معاش به طور کلی وعمومی امکان پذیر نیست.
اتفاقا توجه و تمرکز سایر برنامه‌های زندگی مانند تعلیم، تربیت، تمدن، حکومت، دیانت (در مفهوم دنیایی آن) سر از معاش در می‌آورد.
سازگاری ایرانی/ مهدی بازرگان
***

بنا برا ین کشف مسئله‌ی روحیه‌ی ایرانی‌ها یا حل معادله‌ی روح ملی، منتهی و منجر به جواب‌یابی برای دو سؤال یا دو فتح باب ذیل می‌شود:
۱- اجداد اولیه ما که پا به سرزمین ایران گذاشتند و نطفه‌های ما را منعقد ساختند چگونه مردمی بودند؟
۲- اجداد بعدی ما تا برسد به پدر و مادر و به خود ما، از چه راه نان می‌خورده‌اند و در این محیط و اجتماع، زندگی را چگونه می‌توانسته‌اند بگذرانند و بالاخره روزگار چه به سرشان آوره است؟
در سوال اول مواریث طبیعی و پایه‌های اساسی ساختمان ملی را جستجو می‌کنیم و در سؤال دوم میخواهیم طریقه یا طرق ارتزاق ملی را کشف کنیم. بدیهی است که ارتزاق یا اشتغال ملی، ترکیبی از ممکنات و تولیدات جغرافیایی کشور با واردات خارجی و شرایط محیطی و اجتماعی است. ارتزاق و اشتغالی که جوابگوی تقاضاها و متناسب با شرایط حاکم نباشد نمی‌تواند سودآور و با دوام و اثر باشد. منظور آنکه با مبنا قرار دادن سیستم معاش، ما معتقد و منحصر به یک عامل جامعه‌شناسی نمی‌شویم، بلکه طریقه‌ی ارتزاق را به نوبه‌ی خود تحت تأثیر سایر عوامل جغرافیایی و انسانی و اجتماعی دانسته، آن را به عنوان واسط و حاصل معرفی می‌نماییم.
سازگاری ایرانی/ مهدی بازرگان
***

بابا و ننه‌ی ما کی‌ها بودند؟
چینین یاد گرفته‌ایم که ما ایرانی‌ها از فرزندان ماد و پارس هستیم. از آریائیهایی که از شمال شرق راه افتاده، قسمتی از شبه جزیره‌ی هندوستان را اشغال کرده، تیره‌هایی در پیشروی به مغرب، به فلات ایران سرازیر شده‌اند (یا صعود کرده‌اند) و با عموزادگانی که راه آسیای صغیر را پیش گرفته، بعدا بعضی از آن‌ها وارد یونان گشته و برخی در ایتالیا و اروپا رحل اقامت انداخته‌اند خداحافظی کرده‌اند.
در مقایسه با خشونت و تجاوزگری‌یی که سامیان چون کلده و آشور و بعدا اعراب اموی و عباسی یا زردپوستانی چون مغول و تاتار داشته‌اند، نژاد آرین و ایرانی‌ها به دیده‌ی مورخین به عنوان اهل تمدن و تفاهم شناخته شده‌اند. می‌نویسند بعد از تاخت و تازهای وحشتناک آشوری‌ها، امپراطوری هخامنشی یک دوران نظم و صلح برای دنیا بود. پدران ما که زیرسازی وجودمان از آن‌هاست وقتی اقتدار و تسلط داشتند، کم‌تر به تجاوز و تخریب می‌پرداختند و برای اقوامی که در تسخیرشان بود، چیزی بیش از حق حیات قائل می‌شدند. وقتی هم مورد تجاوز و تسلط قرار می‌گرفتند، خوشبختانه (یا بدبختانه) تمایل فوری به تسلیم و تداخل نشان می‌دادند.
خوی صلح جویی و ملایمت‌گری یعنی زیستن‌خواهی (اگر شد با عیش و خوشی و اگر نشد به هر قیمت و نکبت) بانضمام هوشمندی و استعدادهای فکری و ذوقی ما به احتمال قوی یک زمینه‌ی نژادی و موروثی دارد.

آنچه معاش اکثریت و همیشگی را تشکیل می‌دهد در وضع حاظر کشور بنا به آمار رسمی ۷۵٪ جمعیت ایران دهقان و زراعت پیشه‌اند. مسلما هر قدر در زمان به عقب برویم و اشکال و قلت وسائل صنعت و تجارت را در نظر گرفته به شواهد تاریخی مراجعه کنیم نسبت ۷۵٪ امروزی خیلی بیشتر خواهد شد. شاید در دوران هخامنشی و ساسانی و حتی بعد از اسلام ۹۰٪ ارتزاق ایرانیان از راه کشاورزی تامین میشده است.

نتایج روحی و اجتماعی زندگی زراعتی ما
آثار مستقیم یا درجه اول زراعت پیشگی:

۱- بردباری
زراعت و زندگی رد شریط ساده و سخت دهات، اصولا کار خشنی است. فعالیت در زیر آفتاب سوزان و مواجه شدن با بادهای غبارآلود داغ تابستان یا سرد زمستان در زیر برف و بوران و سرو کار داشتن با درخت و، حیوان، یک قوم کشاورز را صاحب تحمل و پرمقاومت می‌نماید و یا به اصطلاح عامیانه پوست کلفتی می‌آورد. اما فرق است میان پوست کلفتی یک کشاورز و گردن کلفتی یک دریانورد.
دومی مانند اولی غالبا با چهره خشن و نیروهای لجام گسیخته‌ی سرسخت طبیعت درگیر است، ولی مواجه‌ی او مبارزه‌ای است که با در دست گرفتن سکان و مهار کردن بادبان با امواج مخالف درافتاده عملی فعال انجام داده پیروزمندانه خود را به بندر می‌رساند. در حالی که کار اولی تحمل منفعل (Passiv) و بردباری است. درباره انگلیسی‌ها آندره زیگفرید نوشته بود؛
در چنین اقلیمی که مایه رنج نیست و با وجود این ناراحت کننده است برای زنده ماندن کوشش فراوان مداوم لازم است. میدانیم که اتفاقا انگلیسی ها خیلی راحت طلب و به خود برس هستند و از طرف دیگر مجموع روزهای تمام کار یک کشاورز ایرانی در سراسر سال چه کوهستانی و جلگه نشین آن و چه برای حاشیه نشینان کویر و نخلکاران جنوب هیچگاه به صد روز نمی‌رسد.
سازگاری ایرانی / مهدی بازرگان

۲- شلختگی
یکی از تمایزات بارزی که در مقایسه یک نفر زراعتگر با فرد صنعتگر یا تاجر به چشم می‌آید سرو کاری است که تاجر با حساب و کتاب دارد و صنعتگر با وسائل اندازه گیری، و به طور کلی هر دوی شان با مسئله‌ی دقت و نظم روبه رو هستند. …
بازرگانان عمده و بنگاه‌های اقتصادی بزرگ دنیا که هر ثانیه بیش از چند هزار لیره بر درآمدشان افزوده می‌شود منافع کلان را از زوائد بسیار خرده ریز معاملات و اختلاف فروشهای ناچیزی تامین می‌نمایند که از لابه‌لای حساب‌های خیلی دقیق و عصاره‌گیری‌های رقابت و تدبیر خارج می‌شود.
اما برزگر بیل به دست قطعه زمین یا کرتی را که برای کشت درست می‌کند ابدا لازم نیست شکل هندسی منظم به آن بدهد. مربع مستطیل سه گوش کثیرالاضلاع مختلط و قوسی همه ‌اش خوب است . طوری باشد که آب سوار شود و به همه‌جا برسد گندم در خواهد آمد. اگر دیمکاری باشد که رعایت شیب هم لازم ندارد. حاصل را در دهات معمولا روی دوره ده روزه یا چهارده روزه و غیره آب میدهند اما این حساب و مدت بیشتر از جهت رعایت نوبت برای تقسیم عادلانه آب مابین اهل ده است و الا یکی ادو روز زودتر و دیرتر آب دادن ضرر به جایی نمی‌رساند. … در هر حال حساب ساعت و دقیقه و ثانیه در کار نیست که یک ثانیه یا یک درجه پس و پیش روزگارش را سیاه کند.
سازگاری ایرانی / مهدی بازرگان

۳- وارهایی:
باز هم درست برخلاف صنعتگر و تاجر که درآمد آن‌ها تا حدود زیادی بستگی به مقدار کار و به درجه تلاش و تفکرشان دارد و اگر فی‌المثل کفاشی به خود فشار آور و به جای ۲ جفت کفش ۳ جفت کفش بدوزد عایدش ۱/۵ برابر می‌شود و تاجر هر قدر در بازاریابی کالاشناسی سرمایه گذاری و جنس رسانی همت و دقت بیشتر به خرج دهد سودش افزون خواهد شد یک باغدار یا صیفی کار خیلی بیش از آنچه دست و مغز خود را در میزان محصول و سرنوشت خویش منعکس و مؤثر ببیند عوامل جوی و ایادی طبیعت یا خلقت را که خیلی قاهر و قوی‌تر از او هستند به چشم می‌بیند. یک سال ممکن است جان کنده حداکثر بیل زده نخبه ترین بذر و مناسب ترین کود را به کار برده باشد ولی یک سرمای بعد از سیزده عید یا یک باد طولانی و باران بی‌موقع آخر تابستان همه زحمات و امیدهایش را هدر بدهد. بالعکس در یک سال خدمت چندان به درخت و صحرا نکرده زمستان کنار کرسی تریاک کشیده و پاییز و بهار به تنبلی و خوشی گذرانیده باشد و معذالک شرایط مساعد هوا و فقدان آفت در آن سال درختان پسته و بادامش را زیر بار سنگینی خم کند و یا بار بار به میدان گندم و جو بفرستد.
سازگاری ایرانی / مهدی بازرگان
اصولا وقت یا زمان به خودی خود ثمر و ارزش ندارد. آنچه بدان ارزش داده و استخراج طلا می‌کند کار است. حال چون ما اهل کار نبوده‌ایم و کار منبع درآمد و استفاده چندان واقع نشده است هیچگاه معتقد و گویای به چنین ضرب المثل نشده ایم.

ملاحظه می‌کنید ضرب المثل معروف وقت طلاست که از زبانهای غربی ترجمه شده است نظیر و مشابهی در فارسی ندارد. پیش ما وقت طلا نبوده است. چون به راحتی و بدون زیان آن را از دست می‌دهیم و بعضی‌ها بدون صرف وقت طلا به دست می‌آورند .
در مقابل انصراف از کار و ضعف اعتماد به نفس چه چیزی زراعت پیشگی به ما تعلیم و تلقین کرده است؟ توجه و توسل به آن چیزی که در سرنوشتمان بیشتر مؤثر می بینیم. طبیعت، فلک، قسمت، تقدیر، مشیت، خـــدا، سرمایی که تخم سن و ملخ را بترکاند یا سر درختی‌هایمان را بزند چند روز هوای ابری دمدار بهاره که آخرش باران بریزد تمام این‌ها عواملی هستند که مافوق اطلاع و اختیار زارع دست بسته بوده تا محصول به انبارش وارد شود دلش خون می‌شود. دائما خطر بیم و امید او را به سوی دست یا دستگاهی که اینها را می‌آورد و می‌برد می‌کشاند.
سازگاری ایرانی / مهدی بازرگان

۴- نوسان‌های زندگی
از خصوصیات بارز دیگر خانواده‌ی زراعت پیشه‌ی ایرانی نوسان‌های شدید زندگی است. سال‌هایی که سال آمدِ محصول است و خیر و برکت از در و دیوار می‌ریزد و سفره پهن می‌شو و سالهای دیگر کمبود محصول و تنگی معیشت استو باید سر کنند و سال را ا سر خرمن برسانند. در ضمن سال نیز هفته‌هایی که جالیز و باغ می‌رسد، آنقدر خیار و طالبی یا سیب و گوجه فراوان است که با نبودن وسائل نقلیه راحت و عدم امکان صدور جلوی چارپایان می‌ریزند و بعد ماه‌ها می‌گذرد و مواد ویتامین‌دار به دهانشان نمی‌رسد.
هیچگاه در زندگی مردم شهر و کسانی که تجارت مستمر یا صنعت منظم دارند چنین نوسان‌های مکرر و مختلف دیده نمی‌شود. در آنجا اختلاف میان فصل فروش با زمان رکود به این اندازه نیست و نقش واسطی که پول و اعتبارات و اندوخته‌ها ایفا می‌نماید به مقدار زیادی نوسان‌ها را تعدیل و تنظیم میکند.
نوسان‌های دامنه دار تناوبی سالیانه و فصلی، به نحو دیگری قدرت تحمل و اجبار سازش با شرایط متضاد را در کشاورز افزایش می‌دهد و به او درس گشادبازی و قناعت‌پیشگی، هر دو را می‌آموزد.
سازگاری ایرانی / مهدی بازرگان

۶- تک‌زیستی:
از این قبیل تأقیرهای دست اول زندگی زراعت پیشگی می‌توان زیاد برشمرد ولی اکتفا به اهم آن‌ها نموده و با ذکر یک عامل اساسی دیگر که اهمیت و آثار آن بسیار وسیع است خاتمه می‌دهیم. این عامل بیش‌تر به شرایط زمین‌شناسی و کشاورزی ایران بستگی دارد و از قنات سر در می‌آورد.
می‌دانیم که صرف نظر از حاشیه‌ی ساحلی بحر خزر و ارتفاعات البرز و زاگرس که قسمتی از خراسان شمالی و آذربایجان و کردستان و لرستان را می‌پوشاند و دارای نزولات جوی ۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰ میلی‌متر بوده، استعداد جنگل شدن و زراعت دیم را داده است و همچنین اراضی زیر دست رودخانه‌های بزرگ بقیه‌ی مناطق یعنی قسمت اعظم ایران تنها در سایه‌ی وجود قنات که از امتیازات و افتخارات کشور ما می‌باشد توانسته است محل سکونت و معیشت شود.
قنات یک آب‌باریکه‌ی محدود ولی مستمری است که در قشر زمین‌های آبرفتی (Alluvion) در دامنه‌های شیب‌دار کنده می‌شود و از مختصر نزولات انبار شده‌ی باران‌های زمستان و بهار یا نشت مجاری و رودخانه‌های مجاور و بالاخره از فروکش آبیاری اراضی بالادست استفاده می‌نماید. تنها وضع زمین‌شناسی و توپوگرافی فلات ایران که بیش‌تر دره و ماهور به شکل کاسه و نیمکاسه است اجازه چنین عملی را می‌دهدو در صحاری هموار عربستان و آفریقا و در دشت‌های وسیع سیبری و جلگه‌های روسیه و اروپا چنین شرایطی جمع نشده است و امکان یا احتیاج به قنات وجود ندارد….
قنات ایران در دشت‌های پهناور لم‌یزرع و غیر مسکون نقاط مجزای خرم و آبادی همچون ستارگان آسمان به وجود آورده است که از یک قلعه و چند مزرعه و باغ تشکیل می‌شود و پشته‌ی قنات رشته‌ی حیاتی آن می‌باشد. این مجموعه که گاه از رودآب و دیم هم استفاده می‌نماید و نامش دِه است (لغت صحیح و قدیمی آن دِیْهْ می‌باشد) نقش حساسی در تاریخ ایران بازی کرده است و در واقع سمبل کوچک شده یا معرف ایران است.
واحد ده، یک کشورک تمام عیاری است که در وسط بیابان جدای از دیگر نقاط جهان برای خود استغنا و نیمه استقلالی دارد. واحد ده ایرانی، می‌تواند از نظر اقتصادی تقریبا روی پای خود بایستد گندم و حبوبات را که غذای اصلی است تولید و غالبا صادر می‌نماید، معمولاً چند باغ میوه و سبزیکاری و صیفی‌کاری کا تأمین تره‌بار و سوخت را می‌نماید دارد ….
حمام دارد مسجد دارد دستگاه‌های دستی ریسندگی و بافندگی دارد گاهی مکتب دارد، و هر خانه‌ای تنور دارد و در دکان‌های سقط‌فروشی و بزازی‌اش قند و شکر و نفت و چیت و کبریت و سایر احتیاجات وارداتی ذخیره است و پخش می‌شود….
خلاصه این‌که خانواده‌ی ده نشین ایرانی اگر در سراسر سال نباشد در ماه‌های طولانی از سال، می‌تواند بدون مراجعه و نیاز به خارج تمام احتیاجاتش را شخصا یا در محدوده‌ی ده فراهم سازد.
اتکای به خود و نزدیکان و بی‌نیازی از غیر، در زارع ده نشین ایرانی از یک طرف ایجاد روح استقلال و بی‌اعتنایی نسبت به مردم کرده است و از طرف دیگر عدم احتیاج عدم ارتباط و عدم اتحاد را آورده است. عدم ارتباطی که کمابیش اجباری و زائیده‌ی پراکندگی دهات و شهرها در وسط بیابان‌ها و کوهسارهای صعب العبور است و طبیعتاً از هم جدا و بی‌خبر هستند.
اگر زراعت ایران در محدوده‌های مجزا و مستقل ده که متکی به قنات و محصور در قلعه است صورت نمی‌گرفت و حالت گسترده‌ی متصل و مرتبط دشت‌های اروپا را ‌می‌داشت، چنین وضع و اثر خاص کم‌تر پیش‌ می‌آمد و ایرانی اصالتاً خودبین و انفرادی‌الطبع یا تکزی نمی‌شد. خودبینی، خودخواه بودن و اخلاق اجتماعی نداشتن، به مقدار زیادی ناشی از ده‌نشینی و جدا زیستی است.
سازگاری ایرانی / مهدی بازرگان

در سال‌های قبل از شهریور ۲۰ کانونی اسما ملی و آزاد، ولی به دستور دولت و به منظور تبیلغات تأسیس شده بود به نام “کانون پرورش افکار” و در آنجا سخنرانی‌هایی به عمل می‌آمد. یکی از شبها که در تالار درالفنون یکی از استادان تاریخ دانشکده‌ی ادبیات تحت عنوان “سر بقای ایران” سخنرانی داشت و خودتان حدس می‌زنید که نتیجه‌گیری و بیان علت ۲۵۰۰ سال استقلال ایران چه می‌بایستی باشد بنده به رفیق پهلو دست دانشگاهی رو کرده به شوخی گفتم:

علت واقعی این نیست. سر بقای ایران “پفیوزی ما” است! … [علامت تعجب و سه نقطه در کتاب وجود دارد-رنجبران]

وقتی بنا شد ملتی به طور جدی با دشمن روبه رو نشود تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوب شدن سرسختی و مخالفت نکند، بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد، اعراب که می‌آیند در زبان عربی کاسه گرم‌تر از آش شده، صرف و نحو بنویسد یا کمر خدمت برای خلفای عباسی بسته دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند در مدح سلاطین ترک چون سلطان محمود غزنوی که بر تختش می‌نشیند آبدار ترین قصائد را بگوید، غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور و خدمتگزار و وزیر و فرزندانشان گردد یعنی هر زمان به رنگ تازه‌وارد درآمده، به هر کس و ناکس تعظیم و خدمت کند، دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردمی از صفحه‌ی روزگار برداشته شود. سرسخت‌های یک دنده و اصولی‌ها هستند که در برابر مخالف و متجاوز می‌ایستند و به جنگش می‌روند یا پیروز می‌شوند و یا احیاناً شکست می‌خورند و وقتی شکست خوردند حریف چون زمینه‌ی سازگاری نمی‌بیند و با مزاحمت و عدم اطاعت رو‌به‌رو می‌شود از پا درشان می‌آورد و نابودشان می‌کند.


سازگاری ایرانی/ مهدی بازرگان

دوستان و همکاران اسبق
اکنون که به صفحه‌ی ۴۰ کتاب سازگاری ایرانی نوشته‌ی مهدی بازرگان رسیده‌ایم هنوز نیمی از کتاب باقی است. کتابی که با توجه به بنیادی بودن موضوع آن یعنی “بررسی عوامل عدم پیشرفت یک ملت” ارزش آن را دارد که حداقل یک بار خوانده شود.
باید اعتراف کرد که بسیاری از صفات ذکر شده توسط مهندس بازرگان در دهه ۴۰ را امروز هم در خود و بسیاری از اطرافیان می‌بینیم. با این تفاوت که امروزه، نسبت جمعیتی مورد استناد در این کتاب معکوس شده است. در سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۰ نسبت جمعیت روستایی به شهری ایران ۲۹٪ اعلام شده است.
نخستین نتیجه‌ی منطقی از این آمار این است که دیگر نمی‌توان علت صفات شش‌گانه‌ی
۱- بردباری
۲- شلختگی
۳- وارهایی
۴- نوسان‌های زندگی
۵- زمینگیری (وابستگی به زمین/ عدم میل به تغییر مکان)
۶- و تک‌زیستی ایرانیان را به گردن گاو و گوسفند و دانه‌ی گندم انداخت. داستان کشاورز بودن ملت ایران که توسط مهندس بازرگان به خوبی در جهت تخریب، مهندسی شده است را می‌توان تقلیدی از داستان‌های اساطیری دانست که در آن، کشاورز قصه‌ی ما تنها محمل بار معنایی داستان است.
هر کودکی که این داستان را بخواند می‌تواند نتیجه بگیرد – و شاید در اطرافیان خود ببیند- که این کشاورز می‌تواند کشاورز، مهندس، پزشک، معلم، رفتگر، حمال، کفاش، صراف، مدیر، شهردار و یا کارگر شرکت داروگستر رازی باشد. هر کس به آن صفات گرفتار آید، به سرنوشت ما ایرانیان دچار خواهد شد.
این کتاب برای من از جهت دیگری هم جذابیت فراوانی داشت. در تصور آن بودم تا شاید پاسخ پرسش ده ساله‌ی خود را بیابم که ملتی همچون ژاپن با منابع کم معدنی، چگونه پس از جنگ جهانی دوم نه‌تنها احتیاجات نخستین بشری همچون خوراک، پوشاک و مسکن خود را از درون، برطرف می‌کند و در عین حال سومین اقتصاد (شاید فی‌الحال چهارمین) بزرگ جهان هم باشد؟
اما درس بزرگی که یک بار دیگر در زندگی، پس از مطالعه‌ی صفحه‌ی چهلم این کتاب گرفتم این بود:
مهندس در آن صفحه با یک احساس خوشمزگی خاصی که به او دست داده، به ذکر خاطره‌ای پرداخته است که در خلال یکی از جلسات کانون پرورش افکار، مطایبه‌ای با بقل دستی‌اش انجام داده و با افتخار آن را به رشته تحریر در آورده است.
باید راحت پرسید که مهندس می‌مرد اگر این را نمی‌گفت یا حداقل نمی‌نوشت؟! که چهل و چند سال بعد یاسر جبرائیلی آن را در مقاله خود بیاورد و دکتر صادق زیباکلام آن را توهین جبرائیلی به خود قلمداد کند و این‌گونه رسوا شود؟!
در همین شرکت خودمان، می‌گویند فلانی از دفتر مرکزی به انبار آمده و دوربین‌ها را چک می‌کند و سندسازی می‌کند و زیرآب می‌زند! اگر کسی کاری نکند که انتظار دیده نشدن نداشته باشد؛ چه واهمه‌ای از همه‌ی دوربین‌ها دارد؟
بعد از پنج ماه از تعدیل بیش از ۳۰ نفر از شرکتی که همه‌ی رقبای آن دیگر احساس خطری از جانب آن نمی‌کنند (شخصاً با مسئولان سه شرکتی که داروگستر را خوب می‌شناختند گفتگو کردم) هنوز برخی افراد معلوم‌الحال علل تعدیل افراد را دلایل موهومی مانند قولنج در کردن من و غیره ذکر می‌کنند. گرفتی نیست.
علت تعدیل قولنج در کردن هم نباشد اما بهانه‌ی خوبی است.
باید از خودم بپرسم که اگر وسط انبار قولنج در نمی‌کردی می‌مردی؟

آری. به جاست این شعر از سعدی علیه رحمه را یک بار دیگر بخوانیم که با این دو بیت به پایان می‌رسد:

درون دلت شهربندست راز

نگر تا نبیند در شهر باز

 

ازان مرد دانا دهان دوخته‌ست

که بیند که شمع از زبان سوخته‌ست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *