معرفی کتاب یافتن معنا در نیمه دوم عمر

یافتن معنا در نیمه دوم عمر

Book-Zendegi-Yaftan-Mana-Dar-Nime-Dovom-Omr-3b7330

به نام خدا

می‌گویند سی سالگی بحران دارد. چونانچه ده سالگی داشته است. پانزده سالگی. هجده سالگی و بیست و پنج سالگی. خیلی مهم نیست که دقیقا در این سنین قرار بگیرید تا معنی بحران را درک کنید. همین‌که سهراب سپهری شاخه‌ی معرفت را به دست کودک ده ساله‌ی شهر سپرده مؤید عرض بنده است.

در ابتدای سی سالگی دوستی کتاب یافتن معنا در نیمه دوم عمر را به من امانت داد تا بخوانم. در قماش کتاب‌های روانشناسی برگردان شده، از ترجمه خوبی برخوردار است که اگر علائم نگارشی بیشتر رعایت می‌شدند خوانش آن نیز بهتر می‌شد. یکی از فصول میانی کتاب به چالش اصلی فرهنگی دو دهه اخیر (که خودم شخصا شروع آن را در ایران -و شاید جهان- از دهه ۳۰ شمسی به این سو می‌دانم) پرداخته است. برای آشنایی شما بخشی از آن را به حضور پیشکش می‌نمایم امیدوارم مطالعه بفرمایید:

یافتن معنا در نیمه دوم عمر 

فصل پنجم- نیروهای روانی درگیر در روابط صمیمی

صفحه 150

من افتخار سخنرانی برای گروه‌های متعددی در ایلات متحده و حتی کشورهی متعدد را داشته‌ام و بدون استثناء بی‌توجه به موضوعی که پیشاپیش به عنون موضوع جلسه مطرح شده بود، سؤالات مربوط به رابطه همیشه پش می‌آمدند. چرا این‌گونه است؟ پاسخ روشن به این سؤال این است که روابط بسیار مهم هستند و واقعاً هم این‌گونه است. اما آیا این امکان وجد دارد که ما باعث شده باشیم رابطه بیش از حد مهم جلوه کنند؟ چگونه ممکن است رابطه بیش از حد مهمه جلوه داده شده باشد؟ شاید سرنخ رابتوان در این نکته پیدا کرد که هر آنچه به صورت تکراری و شاید به صورت وسواسی برای ما رخ می‌دهد از زمانی دیگر یا از مکانی دیگر بار عاطفی دارد و جایگاهی مستقل در زندگی ما پیدا کرده است. به عبارت دیگر، رابطه، عقده‌های نیرومندی را در ما بیدار می‌کند. از آنجایی که تمام امیال وسواسی و بدون توقف ما در ابتدا به واسطه نوعی اضطراب، انگیزه پیدا می‌کنند؛ پس دستور کار پنهان پشت درگیری ذهنی ما با روابط چیست؟

از بین تمام ایدئولوژی‌هایی که روح انسان مدرن را تسخیر کرده است شاید هیچ کدام به اندازه‌ی این خیالبافی رمانتیک، قدرتمند و اغواگر نیست که شخصی در دنیای بیرون وجود دارد که کاملاً مناسب ماست، همسری که برای ما همچون یک روح در دو بدن است و ما مدت‌ها دنبال او بوده‌ایم. ما همیشه به دنبال کسی هستیم که من، او را «دیگری جادویی» می‌نامم. کسی که حقیقتاً ما را درک خواهد کرد، از ما مراقبت خواهد کرد و مرهمی بر زخم‌های ما خواهد بود؛ و اگر قدری خوش‌شانس باشیم باعث خوهد شد دیگر مجبور نباشیم بار بزرگْ شدن و برآورده کردن نیازهای خودمان را به دوش بکشیم.

این خیالبافی در همه‌ی ما وجود دارد و شاید مسموم‌ترین یا کشنده‌ترین ایدئولوژی دنیای مدرن باشد. حتی نیرومندتر از رقیب اصلی‌اش یعنی این خیالبافی‌یی که چیزهای مادی برای ما شادی را به ارمغان خواهند آورد. شاید ترکیب رابطه‌ی عشقی و ثروت جایگزینی برای خداوند در نظر گرفته شده باشد. [1] در اعصار گذشته این ایده که انسان ممکن است رضایت‌مندی در زندگی را بالاخره پیدا کند، خنده‌دار و گاهی بی‌احترامی به خدایان محسوب می‌شد. باور آباء و اجداد ما این بود که این دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، همه‌اش اشک و آه است و تنها در زندگی آخرت است که مشکلات آن جبران می‌شود. امروزه توافق کم‌تری درباره‌ی زندگی اخروی وجود دارد و علی‌رغم قطعیتی که باعث فروش ایدئولوژی‌های عوام‌پسند می‌شود؛ اکثر روح‌های سرگردان، علاقه‌ی کمی به مقوله‌های معنوی دارند و بنابراین مردم در خدمت مذاهب رابطه‌ی عشقی و فراوانی مادی هستند. دیگیری ذهنی غیرقابل کنترل رابطه‌ی جنسی و عشق (به عنوان یک ایدئولوژی) تقریباً بدون رقیب مانده است و به چالش کشیده نشده است و نه تنها فرهنگ عامه‌ی مردم آن را به خوبی پذیرفته‌، بلکه جایگاهی ویژه درون قلب همه‌ی ما پیدا کرده است. هرچه باشد، پیشینیان، اروس[2] را یکی از خدایان می‌دانستند. گاهی او را به عنوان پیرترین خدایگان توصیف می‌کردند چرا که او پایه و اساس همه چیز بود و گاهی نیز او را جوان‌ترین توصیف می‌کردند چرا که او پایه و اساس همه چیز بود و گاهی نیز او را جوان‌ترین توصیف می‌کردند چرا که حضور او در تمام لحظات به گونه‌ای نو احساس می‌شود. بنابراین این‌گونه نیست که ما بتوانیم به اروس بی‌توجه شده و او را نادیده بگیریم، چرا که همان‌گونه که یونگ به طرزی استعاری عنوان کرده است، روان‌پریشی نتیجه این است که خدایگانی مورد غفلت یا بی‌احترامی قرار گرفته است. بنابراین سؤال، پرهیز از مطالبات هوا و هوس یا مقولات پیچیده‌ترِ مربوط به رابطه نیست بلکه این است که چگونه با رابطه جنسی و عشق آگاهانه زندگی کنیم؟

یافتن معنا در نیمه دوم عمر 

صفحه ۱۵۱

من به عنوان یک روان‌درمان‌گر روی روابط از هم گسیخته و زوج‌های بسیاری کار کرده‌ام که ابتدا کشف کرده بودند که یک روح در دو بدن هستند و بعد با کمال تعجب متوجه شدند که به هر حال طرف مقابل آن‌ها صرفاً انسان‌هایی بیش نیستند. چه اتفاقی اینجا در حال رخ دادن است؟ چرا این خیالبافی وسواسی و مرض‌گونه وجود دارد؟ چرا ما در حالی که در تمنای شدیدی برای رابطه هستیم، مکرراً روابط معدودی که داریم را تخریب می‌کنیم؟ این‌ها سؤالات مهمی هستند و نمی‌توان آن‌ها را نپرسید. با این حال با پرسیدن این‌ سؤال‌ها درباره‌ی یک رابطه، من متوجه می‌شوم که افراد بسیاری با این که با منطق این سؤالات موافقند، اما خیلی محکم در برابر نتایج ضروری و برنامه‌ی کاری عهده‌دار شدن مسئولیت شخصی که این سؤالات از ما می‌طلبند مقاومت می‌کنند.

بسیار ساده است که از «دیگری» ناامید شویم،  به جای این که خودمان را مسئول بدانیم. در واقع آمار اخیر نشان می‌دهد که ازدواج‌های سنتی شدیداً به طرزی قابل ملاحضه افت کرده است. بر اساس آخرین آمار تنها ۵۶٪ از بزرگسالان در ایالات متحده متأهل هستند، در مقایسه با ۷۵٪ مربوط به ۳۰ سال قبل. برخی مطلقه هستند اما بسیاری از افراد دیگر انتخاب کرده‌اند که ازدواج نکنند. به نظر من چه در مورد متأهل‌ها و چه در مورد افراد مجرد دو دلیل اصلی ناهماهنگی در روابط عبارتند از تحمیل کردن انتظارات بی‌جا روی یکدیگر و انتقال دادن کوله‌بار عاطفی گذشته به زمان اکنون، مواردی که باعث فشار آوردن بیش از حد روی یک رابطه‌ی جدید و ظریف می‌شود.

در هر دو مورد هر پیشینه‌ای که ما در رابطه‌مان بیاوریم باعث جذب یک رقص دو نفره[3] شده و بنابراین نتایج اغلب قابل پیش‌بینی به بار می‌آورد.

-[1] رابرت جانسون می‌نویسد: عشق رومانتیک بزرگ‌ترین سیستم انرژی در روان جوامع غربی است. در فرهنگ ما این عشق، جایگزین مذهب شده است؛ چرا که زنان و مردان در عشق به دنبال معنا، تعالی، کمال و اوج لذت هستند. (منبع: درک روانشناسی عشق رمانتیک)

[2]– اروس (EROS) به یونانی به معنی عشق جنسی، در اسطوره‌های یونان خدای عشق بود. رومی‌ها او را آمور (=عشق) یا کوپیدو (= شوق) می‌خواندند.

[3]– pas de deux

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *